غریبِ مدینه(شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام)


یک روز غمبار!

بچه ها! امروز همه جا ساکت و آرومه. انگار یه اتفاقی افتاده. یه اتفاقی که همه جا رو سیاه پوش کرده. شاید اگر از پرنده های غمگینی که امروز روی درختا نشستن و دیگه آواز نمی خونن بپرسید، به شما بگن که چه اتفاقی افتاده. آره بچه ها! امروز روز شهادت امام دوم ما شیعیان، امام حسن مجتبی علیه السلام است. این امام بزرگوار ما، مثل پدرش، امام علی علیه السلام با ظلم و ستم مبارزه می کرد، ولی دشمنای دین خدا که از امام حسن علیه السلام می ترسیدند، اون امام رو با زهر به شهادت رسوندن. من این روز رو به شما تسلیت می گم و امیدوارم و همه ما، دوستان خوب امام حسن مجتبی علیه السلام باشیم.


ادامه نوشته

شعر شهادت امام سجاد(ع)

شعر شهادت امام سجاد(ع)

http://s3.picofile.com/file/7967075806/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8.gif

ادامه نوشته

اسب -نماد عاشورا

اسب

 

 http://s3.picofile.com/file/7967075806/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8.gif

ادامه نوشته

داستان قرآنی حضرت اسماعیل (ع)


این روزهها مصادف با اعزام زائرین خانه خدا به کشور عربستان است . و من هم به خاطر مناسبتهایی که در پیش داریم داستان حضرت اسماعیل(ع) را برای شما قرار دادم که امیدوارم خوشتون بیاد.

                               قصه حضرت اسماعیل(ع)

خلاصه ی داستان حضرت اسماعیل (عليه السلام) و هاجر:

حضرت ابراهیم (عليه السلام) با دخترخاله ی خود « ساره » ازدواج کرد . ساره مورد علاقه ی ابراهیم (عليه السلام) بود ولی پس از گذشت سالها از این ازدواج ، صاحب فرزندی نشدند . از این رو ، ساره به شوهرش پیشنهاد کرد که با هاجر که خدمتکار ساره بود ازدواج کند که از این ازدواج فرزندی به نام اسماعیل (عليه السلام) متولّد شد . این واقعه در سرزمین شام اتّفاق افتاد ولی طولی نکشید که ساره از این پیشآمد غمگین گردید ، چرا که هاجر صاحب فرزند شده بود ولی او فرزندی نداشت و این موضوع سبب ناراحتی ابراهیم (عليه السلام) شد .
ابراهیم (عليه السلام) از خُدای عزّ و جلّ خواست که این مشکل را حلّ کند . خُداوند ابراهیم (عليه السلام) را مأمور کرد که هاجر و اسماعیل را به سرزمین مکّه ، که در آن روزگار بیابانی گرم و سوزان بود ببرد .
او نیز هاجر و اسماعیل را برداشت و در حرم امن و امان الهی و در جای کعبه فرود آورد . ابراهیم (عليه السلام) با همسر و فرزند خُردسالش خداحافظی کرد و دعا فرمود : « پروردگارا ، من فرزند خود را در بیابانی بی آب و علف در کنار خانه ی مقدّس تو ساکن کردم ، پروردگارا تا نماز را به پا دارند ، پس دلهای مردم را چنان کن که متوجه آنها شوند و از میوه ها روزی آنها کن تا شاید شکرگزاری تو را کنند . »
هاجر ، پس از بالا آمدن خورشید و مشاهده ی تشنگی اسماعیل ، به جستجوی آب پرداخت .

 

                

ادامه نوشته

آب

آب

اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا

خدا از آسمان آبى فرود آورد و به [وسيله] آن ميوه‏هايى كه رنگهاى آنها گوناگون است بيرون آورديم.

                                    


شکلک های محدثه

ادامه نوشته