دوستان گلم میدونید که یکی دیگر از حیواناتی که در قرآن نام آن آمده مورچه هست که یکی از سوره های قران هم به نام این جانور زحمت کش می باشد.اگه گفتی مورچه در قرآن چه میشه؟آفرین به هوش و ذکاوت شما. درسته مورچه در زبان عربی نمل نامیده می شود.


شما داستان مورچه که در قرآن آمده را شنیده اید؟

من این داستان زیبا را برای شما در زیر آورده ام آن را بخون و برای دوستانت هم تعریف کن.

امّا در داستان ما ، حضرت سليمان و سپاهيانش كه در حال مسافرت بودند به سرزمين يكي از اين گروه مورچه ها رسيدند . مورچه ها ، با كار و تلاش و اطاعت از رهبر خود مشغول انجام وظيفه بودند .
بله دوست خوبم ، همان گونه كه در داستان هاي قبلي گفته شد حضرت سليمان از پيامبران بزرگ خداوند بود كه خداي مهربان قدرت صحبت كردن با حيوانات را به ايشان عطا فرموده بود .
سپاهيان بزرگ حضرت سليمان كه از جن ها و انسان ها و پرندگان تشكيل شده بودند با نظم و ترتيب مخصوص حركت مي‌كردند و سرزمين‌هاي زيادي را پشت سر مي‌گذاشتند .
وقتي در حال حركت ، به سرزمين مورچه ها رسيدند ، مورچه‌اي فرياد كشيد : « اي مورچه ها ، به خانه‌هاي خود فرار كنيد تا سليمان و سربازانش از ( روي حواس پرتي ) شما را پايمال نكنند » . مورچه ها هم كار خود را رها كرده و با عجله به خانه هايشان رفتند . امّا آن مورچه در جايش ماند .
حضرت سليمان كه صداي مورچه را شنيدند ، لبخندي زده و گفتند : « پروردگارا ، كمكم كن تا از نعمتي كه به من و پدر و مادرم داده‌اي سپاسگزاري كنم و كارهاي خوبي را انجام دهم كه تو دوست مي‌داري ».
دوست عزيز ، آيا مي داني چرا حضرت سليمان پس از شنيدن صداي مورچه لبخند زد و اين جمله را به خدا گفت ؟
لبخند حضرت سليمان به خاطر تعجبي بود كه از اين سخن مورچه كرد . آخر سليمان پيامبر هيچ وقت به كسي ( حتي موجودات كوچك ) ظلم نمي‌كند و صحبتي كه با خدا كرد به خاطر آن بود كه از شنيدن و فهميدن صداي مورچه ها از خدا تشكر كند و معلوم مي‌شود براي او حكومت دنيا مهم نيست ، بلكه كارهايي كه خدا مي‌پسندد مهم است .

حضرت سليمان ايستاد و آن مورچه را صدا زد و گفت : « اي مورچه ، مگر نمي‌داني كه من پيامبر خدا هستم و به كسي ظلم و ستم نمي‌كنم ؟ »
مورچه در جواب گفت : « چرا مي‌دانم . »
حضرت سليمان فرمود : « پس چرا مورچه‌ها را از من ترساندي و گفتي به خانه هايتان برويد كه سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند ؟ »
مورچه گفت : « ترسيدم آنها از ديدن اين همه عظمت و بزرگي و شكوه تو از ياد خدا دور شوند . »
حضرت سليمان متوجه شدند كه آن مورچه قصد ترساندن مورچه ها از او را نداشته است . در بعضي از داستان ها از نصيحت هاي آن مورچه‌ي كوچك به سليمان پيامبر هم نكاتي گفته شده است .
پس دوست مؤمن و خداپرست ، معلوم مي‌شود كه حيوانات هم به ياد خداي مهربان هستند و همان طور كه در قرآن گفته شده است ، همه‌ي حيوانات چه كوچك چه بزرگ خداوند را عبادت مي‌كنند .
در اين داستان هم آن مورچه كه شايد رهبر مورچه ها بوده است ، براي اين كه ديدن عظمت و بزرگي سليمان آنها را از عبادت خدا باز ندارد ، دستور داد آنها به خانه هايشان بروند . چرا كه مورچه ها قدرت درك اين عظمت را نداشتند و شايد به خداوند متعال ايراد مي‌گرفتند كه چرا ما اين همه براي گذراندن زندگي خود زحمت مي‌كشيم و سليمان پيامبر در ناز و نعمت زندگي مي‌كند ؟
خلاصه حضرت سليمان با خاطره‌اي جالب از اين ماجرا به سفرشان ادامه دادند .
فرزندم، با اين نكات جالبي كه درباره مورچه ها آموختي، اگر يكي از آنها را جلوي پايت ببيني چه مي‌كني؟

به نقل از سایت آموزشی قرآن کریم

تصاویری برای رنگ آمیزی مورچه