اولين نماز

ديشب نماز مي‌خواند

مادربزرگِ نازم

پهلويش ايستادم

با چادرِ نمازم

*

او حمد و سوره را خواند

خيلي بلند و زيبا

من ياد مي‌گرفتم

از او نماز خود را

*

بعد از نماز بوسيد

پيشاني مرا زود

چون اولين نمازم

ديشب کنار او بود