دوست واقعی حضرت زهرا علیهاالسلام

جدایی علی علیه السلام از همسر مهربانش

امام علی علیه السلام ، به همسرشان حضرت زهرا علیهاالسلام خیلی علاقه داشتند؛ چون ایشان دختر پیامبر و بهترین زن دنیا بودند. وقتی حضرت زهرا علیهاالسلام از دنیا رفتند، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام خبر را به پدر رساندند. امام علی علیه السلام ، با آن که قوی ترین و شجاع ترین رزمنده جبهه های جنگ بود، با شنیدن این خبر، بی حال شد و از هوش رفت. اطرافیان آن حضرت که در مسجد بودند، آب به صورت امام پاشیدند. حال امام، دوباره خوب شد و گریه و زاری شدیدی کرد. امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهاالسلام دو دوست خوب برای همدیگر بودند و حالا با شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام ، آن امام عزیز خیلی احساس تنهایی می کرد.

دوست واقعی حضرت زهرا علیهاالسلام

بچه ها! آیا می دانید که دوست واقعی حضرت زهرا علیهاالسلام چه کسی است؟ دوست دارید بدانید که آیا شما هم از دوستان واقعی ایشان هستید یا نه؟ برای این که پاسخ این سوال را بدانید، به این خاطره گوش کنید: خانمی از حضرت زهرا علیهاالسلام پرسید: «آیا ما هم جزء شیعیان و پیروان شما هستیم تا از جهنم نجات پیدا کنیم؟»

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: «اگر به آن چه ما دستور داده ایم، عمل کنید و از آن چه شما را منع کرده ایم، دوری کنید، از شیعیان ما خواهید بود.» ما هم اگر می خواهیم دوست خوبی برای آن حضرت باشیم، باید به دستورهای ایشان که همان دستور خدا و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است، خوب عمل کنیم.

 

خاطره آن شب(درباره حضرت فاطمه)

خاطره آن شب

پرده سیاه شب، شهر مدینه را فرا گرفته بود. امام علی علیه السلام در مسجد بودند و بچه ها، بیرون خانه. اسماء، کنیز حضرت زهرا علیهاالسلام ، نمی دانست چگونه خبر شهادت حضرت را به بچه ها برساند. او می خواست به طرف مسجد شهر برود و به امام علی علیه السلام جریان را بگوید؛ اما همین که در خانه را باز کرد، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام را دید. آن ها هنوز کودک بودند؛ ولی با دیدن چهره پریشان اسماء، نگران شدند و پرسیدند: «اسماء، مادر کجاست؟» اسماء چیزی نگفت. بچه ها نگران تر شدند و فورا خود را به داخل خانه رساندند و دیدند که مادر رو به قبله دراز کشیده است. نگرانی آن ها به جا بود. مادر پرواز کرده بود و نزد پدربزرگ مهربان، رفته بود.

بچّه های فاطمه علیهاالسلام

وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت، بچه های آن حضرت خیلی ناراحتی کردند. امام حسین علیه السلام و امام حسن علیه السلام ، خود را به مادر رساندند و او را غرق بوسه کردند. بچه ها آرزو می کردند که ای کاش یک بار دیگر مادر از جا بلند می شد، دست نوازش بر سر آن ها می کشید و با آن ها صحبت می کرد. شب تلخی بود. بچه ها به یکدیگر نگاه می کردند و اشک از گوشه چشم های زیبایشان بر روی صورت آن ها می غلتید. زینب و خواهرش ام کلثوم هم ناله می زدند. غم همه جا را فرا گرفته بود؛ غمی که بعد از گذشت چندین سال با فرا رسیدن سالگرد شهادت آن مادر مهربان، دوباره تازه می شود و این با در دل بچه ها و بزرگ ترهایی که حضرت زهرا علیهاالسلام را دوست دارند، جای می گیرد. امروز همه دوستان فاطمه علیهاالسلام غمگینند و به یاد او هستند.

 

در غم مادر جوان

سال تلخ

سال یازدهم قمری، سال بسیار سخت و تلخی بود؛ چون در این سال، مسلمانان دو گل عزیز را از دست دادند و در غم آن ها فرو رفتند: درگذشت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و چند ماه بعد شهادت دختر عزیزشان، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، در سوم ماه جمادی الثانی همان سال.

ما شهادت بهترین بانو، مادر امام حسن و امام حسین علیه السلام را به همه دوستان حضرت زهرا علیهاالسلام تسلیت می گوییم.

 

در غم مادر جوان

بچه ها! حضرت زهرا علیهاالسلام ، در حالی از دنیا رفتند و به پدر بزرگوارشان ملحق شدند، که تنها هجده سال داشتند و بچه های ایشان هنوز کوچک بودند. پرواز فاطمه زهرا علیهاالسلام به سوی خدای بزرگ، دل بچه هایش و دل همه دوستان حضرت را به درد آورد؛ چون این مادر جوان، در این مدت سختی های زیادی کشیده بودند که در تاریخ، همه آن ها نوشته شده است

گلبرگ

شعر کودکانه نماز

انقلاب يعني گل

بالأخره با رهبري امام خميني و همراهي مردم، در اين روز بزرگ، انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و مردم اين پيروزي را جشن گرفتند. کوچه و خيابان‌ها پر از لبخند و شيريني شد. چه روز قشنگي، چه روز زيبايي!

انقلاب يعني گل

در خيال پروانه

نور و گرمي و شادي

در ميان هر خانه

*

انقلاب يعني جشن

جشن ريشه‌ها در خاک

انقلاب لبخندي است

روي چشمه‌اي غمناک

*

انقلاب چون باغ است

باغ پرگل و زيبا

باغ سبز آزادي است

باغ انقلاب ما

اسدا‌... شعباني

اولين نماز

اولين نماز

ديشب نماز مي‌خواند

مادربزرگِ نازم

پهلويش ايستادم

با چادرِ نمازم

*

او حمد و سوره را خواند

خيلي بلند و زيبا

من ياد مي‌گرفتم

از او نماز خود را

*

بعد از نماز بوسيد

پيشاني مرا زود

چون اولين نمازم

ديشب کنار او بود

سجده ی آفتاب

معرفی وبلاگ

دوستان عزیز و بزرگوار شما میتونید برای آشنایی با روز مباهله به وبلاگ مباهله سندی جاودان سر بزنید

جهت مشاهده روی تصویر زیر کلیک کنید

شعر و رنگ آمیزی حجاب و چادر

 

چادر قشنگ من

واسه من مقدسه

پر و بال میده به من

کی می‌گه یه قفسه

ادامه نوشته

اشعار کودکانه نماز 3

چهار شعر کودکانه نماز

اشعار کودکانه نماز

نماز رکن دین است

مونس مؤمنین است

نماز خواندن ما

چه خوب و دلنشین است

نماز ما مرتّب

ادامه نوشته

رنگ آمیزی نماز

اشعار کودکانه نماز 2

 

اشعار کودکانه نماز

بابام پامیشه از خواب

میره لب حوض آب

می شوید او دست و رو

با اب میگیره وضو

تمیز و پاکیزه باز

میاد سر جا نماز

من هم کنار بابا

نماز می خوانم حالا

شعر و رنگ آمیزی حجاب و چادر

 

شعر و رنگ آمیزی حجاب و چادر

بیرون پاکی دارم

درون پاکی دارم

خدا دوستم داره که

روسری سر می‌ذارم

بد حجاب نمی‌شمو

اشتباه نمی‌کنم

چادرم حریممه

من گناه نمی‌کنم

شعر پاکدامنیه

غزل پوشش من

چقدر دیدنیه

ادامه نوشته

اشعار کودکانه نماز

 

اشعار کودکانه نماز

دیشب نماز می خواند

مادربزرگ نازم

پهلویش ایستادم

با چادر نمازم

او حمد و سوره را خواند

خیلی بلند و زیبا

من یاد می گرفتم

از او نماز خود را

بعد از نماز بوسید

پیشانی مرا زود

چون اولین نمازم

دیشب کنار او بود

خیمه معرفت

شعر کودکانه خانواده با صفا

 

                                  شعر کودکانه خانواده با صفا

شعر کودکانه خانواده با صفا

شعر مثل ماهه
 
مامان من خوشگله
مثل ماهه
یه گوله نور
توی شب سیاهه
اگر نباشه
خونه سوت و کوره
سیاهه شب
خنده از اینجا دوره
وقتی باشه
خورشید خونه ماست
خنده کجاست؟
روی لبای باباست
 
خیمه معرفت